أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )
133
البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )
گردابى است كه كس در گذاره شدن آن طمع نبندد . و هيچ كشتى از آن رهايى نيابد . خسرو گفت : از در نوشتن دريا گزيرى نيست و رسيدن بر سر آن گرداب و ديدن آن سد . گفتند : اى پادشاه نگهداشت جان خود و همراهانت را از خداى بپرهيز . او نپذيرفت و گفت : همانا خداوندى كه مرا از آن جاندار كه از دريا به سويمان در آمد رهايى داد ، از گرداب دريا نيز تواندمان رهايى دادن . پس آنگاه ، براى خسرو ، كشتيها آماده كردند . انوشيروان با خود ، تنى چند از پارسايان و عابدان نيز سوار كشتى كرد . و همگان به ميان دريا شدند و روزهايى چند راه سپردند تا به جايگاه گرداب رسيدند . در آن جاى سر گردان ماندند . نه راهنشانى مىديدند تا براى خود نشان راهى كنند ، و نه كوهى تا براى باز گشت خويش آن را نشانى گيرند . آنگاه بود كه سرزنش كنان به نزديك خسرو شدند . انوشيروان گفت : آهنگ خويش ويژهء خداوند سازيد و به درگاه او زارى كنيد . و خداى ، عز و جل ، را بخوانيد و بس . و خود نذر كرد كه چون خداوند رهاييش بخشد ، خراج هفت سال را به مستمندان كشور خويش صدقه دهد . در چنين حالى كه چنان گرفتار بودند ، از دور جزيرهاى ديدند ، كه خيزابهها بر آن مىريخت و بالاى آن تنديس شيرى بود به بزرگى كوهى ، كه آب در پس آن مىرفت و از دهانش بدان گرداب مىريخت . در آن ميان ، بناگاه ، خداى عز و جل ، سگ ماهيى * 188 بزرگتر از اژدها فرستاد ، كه به شتاب بر سر آب همى رفت ، تا در دهان شير جست و گرداب آرام شد و كشتيها گذشتند . بدين گونه خسرو بدان جاى كه بخواست برسيد . پس به گرگان باز گشت و نذر خود بگزاشت . احمد بن واضح اصفهانى « 1 » آورده است كه وى روزگارى دراز در شهرهاى ارمينيه جاى داشته است و براى تنى چند از شاهان و كارداران آن شهرها
--> ( 1 ) - مقصود يعقوبى است . رك : البلدان يعقوبى ، چاپ دخويه ، ص 364